محمد مفيد مستوفى بافقى

343

جامع مفيدى ( فارسى )

چو بودش ملك ملك جاودانى * نبودى طالب دنياى فانى سيد مرحوم امير مظفر شيخ دادائى [ در ] حقيقت زهد و عبادت و اطاعت اوامر و نواهى الهى و متابعت سنن سنيهء حضرت رسالت پناهى تقصيرى از آن‌جناب واقع نشده ، و در تمامى اصناف طاعات به مرتبه‌اى اجتهاد و اهتمام مىنمود كه فوق آن درجه [ 265 ب ] تصور نتوان كرد و زياده بر آن دقيقه‌اى به خزانهء خيال در نتوان آورد . [ 266 ب ] زينت مجالس و آيين محافل نورا محمداء جلد بر خواطر فيض مظاهر ارباب قابليت و استعداد و صدرنشينان مسند افاده و ارشاد ظاهر و مبرهن خواهد بود كه آن عزيز صورت نيكو دارد و نيكويى صورت به زيبايى معنى دليليست روشن كه « الظاهر عنوان الباطن » و بزرگان گفته‌اند حسن عنوان از لطف مضمون نامه خبر مىدهد ، بيت : هركه عاقل بود از خوبى عنوان داند * كه در آن نامه خبرهاى نكو خواهد بود و صفحهء عذارش به آيت حسن مزين است و بدين دليل نيكويى از تازه - رويى او چشم توان داشت ، مصراع : كسى كه روى تو اى گل نديد هيچ نديد و رخسارهء حالش به خال خوبى آراسته است و حسن صورت نمونهء لطافت معنى است ، نظم : هركه اخلاق ظاهرش با خلق * نيك بينى گمان بد مبرش كاروانسالار عمر شريفش پنج مرحله از منازل عشره طى نموده و آوازهء فضل و كمالاتش در هفده محلهء يزد افتاده . درين مدت پيوسته جزو بياض در بغل هرجا مجلسى منعقد مىشود از طلبهء علوم به نور حضور آن مجمع را روشن مىسازد و به دو